تبليغاتX
سنگ صبور - بی تو طوفان زده ی شهر جنونم

بی تو طوفان زده ی شهر جنونم

صید افتاده به خونم

تو میگذری غافل از اندوه درونم

بی من از کوچه گذر کردی و رفتی

بی من از شهر سفرز کردی و رفتی

قطره ی اشک درخشید به چشمان سیاهم

تا خم کوچه به دنباتل تو لغزید نگاهعم

تو ندیدیپ

نگهت هیچ نیافتاد به راهی که گذشتی

چون در خانه ببستم

دگر از پایی نشستم

گوییا زلزله آمد

گوییا خانه فرو ریخت سر من

بی تو من در همه شهر غریبم

بی تو کس نشنود از این دل بشکسته صدایی

برنخیزد دگر از مرغ پر بسته نوایی

تو همه شعر و سرودی

ت همه بود و نبودی

چه گریزی زبر من؟؟

که زکویت نگریزم

گر بمیرم ز غم دل

به تو هرگز نستیزم

من و یک لحظه جدایی؟؟

نتوانم ....نتوانم

بی تو من زنده نمانم

+ نوشته شده توسط مرضيه در یکشنبه سوم خرداد 1388 و ساعت 7:53 بعد از ظهر |


Home | E-mail | Archive | Contact | Google

Powered by : BLOGFA - Designer : apolo-web » Reza Farzadnia