تبليغاتX
سنگ صبور


خواستم فراموشت كنم اما باز هم هوا باراني ست

شيشه ها باز هم مي گريند

و به ياد شب باراني ما

اشكهاي حسرت دوري تو ميريزند

ولي اينبار روي شيشه جاي انگشت تو هم خاليست

باز هم هوا باراني ست

من آن ابرم كه مي خواهم ببارم

دل تنگم هواي گريه دارد

+ نوشته شده توسط مرضيه در چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387 و ساعت 4:6 بعد از ظهر |
+ نوشته شده توسط مرضيه در چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387 و ساعت 4:1 بعد از ظهر |


روي دروازه قلبم نوشتم

ورود ممنوع!

دل پريشان آمد گفتم بخوانش

خواند ورفت.

اميد مضطرب آمد گفتم بخوانش

خواند و رفت.

آرزو با دلهره آمد گفتم بخوانش

خواند ورفت.

عشق خنده كنان آمد گفتم خوانديش؟

گفت من سواد ندارم!


+ نوشته شده توسط مرضيه در چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387 و ساعت 3:59 بعد از ظهر |


Home | E-mail | Archive | Contact | Google

Powered by : BLOGFA - Designer : apolo-web » Reza Farzadnia