تبليغاتX
سنگ صبور


غم در دلم فراوان از یاد هجر یاران

اشک ز دیده جاری چون حلقه های باران

من با همه وجودم مشغول ناله زیرا...

ما را از هم جدا کردند

تقدیر روزگاران..

دیروز آمده بود به دیدنم با

یک نگاه مهربان

همان نگاهی که سالها آرزویش را داشتم

و او از من دریغ می کرد..

گریه کرد و گفت که دلش

برایم تنگ شده

ولی من فقط نگاهش کردم...

وقتی رفت

سنگ قبرم از اشک هایش

خیس شده بود...

+ نوشته شده توسط مرضيه در سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386 و ساعت 5:14 بعد از ظهر |


Home | E-mail | Archive | Contact | Google

Powered by : BLOGFA - Designer : apolo-web » Reza Farzadnia