تو افسانه مني كه همه مي گويند تباه شد،روز اول فكر نمي كردم كه تباه شوي... به مغزت فشار نياور مرا نميشناسي،هنوزم احساسم به تو عوض نشده است و هرگز هم نمي شود.مثل روز اول بين همه تو در دلم جا شدي،و هرگز كسي جاي تو را نگرفت... خوشبخت باشي افسانه دست نيافتني من...
وقتي دلي براي دلي تنگ مي شود انگار پاي ثانيه ها لنگ مي شود هركس به جز عزيز دلت غريبه است وقتي دلت براي دلي تنگ مي شود
يك عمر تورا به هر كجايي بردم هر لحظه گذشت بي تو من نشمردم حالا تو بمان و قصه ات راحت باش از بس نرسيدم به تو آخر مردم
+ نوشته شده توسط
مرضيه در یکشنبه چهاردهم بهمن 1386 و ساعت
11:14 بعد از ظهر |
بهترين قصه ي دنيا قصه ي دو تا پرندست هر كس كه عاشقتره قلبش برندست توي يه قفس اسيرن اما با دوبال عشق و رويا ميرسن به هم هزار بار چشم به راه صبح فردا مي كشن عكس دوتا قلب روتن سرد يه ميله آرزو دارن كه تا صبح دلاشون از غم نميره كاش مي شد كه آرزوشون جون واقعي بگيره ولي افسوس كه دلاشون توي اين قفس مي ميره من به عشقت امشب اما دل يك قفس شكستم بادو خط شعروترانهع دلو از قفس گسستم ميدونم كه واقعيت از يه رويا جون مي گيره مي دونم كه آرزومون جون واقعي مي گيره.
+ نوشته شده توسط
مرضيه در یکشنبه چهاردهم بهمن 1386 و ساعت
10:38 بعد از ظهر |
+ نوشته شده توسط
مرضيه در یکشنبه چهاردهم بهمن 1386 و ساعت
10:30 بعد از ظهر |