
دنيلرم اگه بدي دلم ازت صاف نمي شه



سلامای صورتیمون دوباره مختصر شده
انگار نه انگار که یه شب گذشته و سحر شده
گفتم شاید پیش خودت این فکرو داری می کنی
اون روزا که با من بودی تلف شده هدر شده
حقو بازم که میدم به تو شاعر نازنین من
این بار اوله که دل به موقع باخبر شده
یه رود تنها بود دلم که می گذشت از توی کوه
چیکار کنم که ژچشم تو حالا براش خزر شده
شهر کوچه پر شد از اسفندای دونه دونه شد
لقبم مجنون بود و به تازگی دویینه شد
کوچه رو با اشکای گرم خودم شسته بودم
دیگه از دست همه به جز خودت خسته بودم
مژه هام کوچمونو حسابی جارو کرده بود
رو لبا ترانه ی راس راسی بر میگرده بود
گلدونا پر بودن از گلای لادن و عروس
همه جا پیچیده بود ترانه ی مرا ببوس
با یه دسته گل بودم منتظر اومدنت
چقدر دیر شده بود اما برای دیدنت