تبليغاتX
سنگ صبور
دوستان عزیز اگه وقت کردید به وبلاگ زیر هم سری بزنید خوشحال میشم..

سید میر حسین موسوی

+ نوشته شده توسط مرضيه در یکشنبه سی و یکم خرداد 1388 و ساعت 11:29 بعد از ظهر |

قلب تو دیگر ترانه های قلب مرا

در شادی و در اندوه نخواهد شنید،آنگونه که می شنید

دیگر پایان راه است

ترانه های من در دور دست ها

در دل شب سفر می کند

جائی که دیگر تو در آن نیستی

+ نوشته شده توسط مرضيه در دوشنبه چهارم خرداد 1388 و ساعت 6:39 بعد از ظهر |

شبی غمگین،شبی بارانی و سرد

مرا در غربت فردارها کرد

دلم در حسرت دیدار او ماند

مرا چشم انتظار کوچه ها کرد

به من می گفت تنهایی غریب است

ببین با غربتش با من چه ها کرد

تمام هستی ام بود و ندانست

که در قلبم چه آشوبی به پا کرد

واوهرگز شکستم را نفهمید

اگرچه تا ته دنیا صداکرد.....

+ نوشته شده توسط مرضيه در دوشنبه چهارم خرداد 1388 و ساعت 6:25 بعد از ظهر |

یکی بود یکی نبود زیر گنبد کبود

یه جوون خسته بود که دلش شکسته بود

در شبی تیره و تاربا دلی گریون و زار

در پی عشقش می گشت از خدا کمک میخواست

سجده کرد روی به خدا چون گلی بر روی خاک

از خدا خواست همدمش را همدم آن سوی دنیایش را

توی اون تاریکی شب واسه همدمش حرف می زد

از او میخواست که برگرده مثل اون عاشقهای دلبسته

هی اونو صدا میزد دستاشو طلب می کرد

با اون صدای لرزونش با اون دل پریشونش

با اون پاهای خسته با اون چهره در هم شکسته

با اون صدای گریه هاش با اون نوای هر شباش

با اون قلم عاشقی با اون دفتر سفید عاشقی

میخواست بنویسه از یارش از همان دل همیشه بیدارش

تو مهر و مهتاب منی تو هستی ناب منی

همان ستاره ای که تو شبهای سیاهم می درخشی و شبمو درخشون میکنی

تو همه وجودمی تو همه زندیگیمی

تو تنها یارمی یاور شب و روزمی

بی تو دل سیاه و سرده بی تو شبم تیره و تاره

بی تو همانم همیشه گریان بی تو جانم همیشه لرزان

بی تو همان نا امیدم همان گل پرپر در شاخه اسیرم

بی تو دلم آروم نمیگیره پرنده عشق در قفس اسیره

بی تو دلم دلگیره دلگیره نباشی مردنم دیره

امشب که مست این عاشقی و تو هستم

مشتاق دیدن مهتاب شب تو هستم

از خدا اجازه می گیرم اجازه کشیدن عکس تو میگیرم

اجازه کشیدن فرشته ای مثل تو کشیدن اون رخ زیبای تو میگیرم

خوب میشه طرح عاشقم مشحرو تک میشه طرح یار من

نقش چهره عشقمو روی موج دریا میزنم

روی موجها می کشم همون مروارید خشکلو

روی قله کوه می کشم اون موهای بلندشو

ابروهای کمونیوصورت مهربونشو

تا به چشمات میرسم کشیدنش خیلی مشکله

آخه چشمهای یارمن سیاه خیلی خشکله

کنار ساحل می نویسم آی لو یو ای یار من

یه جور می نویسم که موجها اونو نبرن ای یار من

+ نوشته شده توسط مرضيه در یکشنبه سوم خرداد 1388 و ساعت 8:6 بعد از ظهر |

بی تو طوفان زده ی شهر جنونم

صید افتاده به خونم

تو میگذری غافل از اندوه درونم

بی من از کوچه گذر کردی و رفتی

بی من از شهر سفرز کردی و رفتی

قطره ی اشک درخشید به چشمان سیاهم

تا خم کوچه به دنباتل تو لغزید نگاهعم

تو ندیدیپ

نگهت هیچ نیافتاد به راهی که گذشتی

چون در خانه ببستم

دگر از پایی نشستم

گوییا زلزله آمد

گوییا خانه فرو ریخت سر من

بی تو من در همه شهر غریبم

بی تو کس نشنود از این دل بشکسته صدایی

برنخیزد دگر از مرغ پر بسته نوایی

تو همه شعر و سرودی

ت همه بود و نبودی

چه گریزی زبر من؟؟

که زکویت نگریزم

گر بمیرم ز غم دل

به تو هرگز نستیزم

من و یک لحظه جدایی؟؟

نتوانم ....نتوانم

بی تو من زنده نمانم

+ نوشته شده توسط مرضيه در یکشنبه سوم خرداد 1388 و ساعت 7:53 بعد از ظهر |

+ نوشته شده توسط مرضيه در یکشنبه سوم خرداد 1388 و ساعت 7:36 بعد از ظهر |





دوست دارم




+ نوشته شده توسط مرضيه در یکشنبه سوم خرداد 1388 و ساعت 7:30 بعد از ظهر |
+ نوشته شده توسط مرضيه در یکشنبه سوم خرداد 1388 و ساعت 7:24 بعد از ظهر |


می خواهم انقدر از تو بنویسم

که همه ذرات وجودم غرق تو شود

نه من بمانم و نه قلبی که جز برای تو می تپد

می خواهم تنقدر در خاموشی و سکوت دلم صدایت کنم

که زبانم جز نام و یادت چیزی نگوید

مهربان ترینم

می خواهم انقدر دوست داشته باشم

که قلبم دوست داشتن هر چیز جز تو را فراموش کند!


+ نوشته شده توسط مرضيه در یکشنبه سوم خرداد 1388 و ساعت 7:23 بعد از ظهر |

منو ببین گریه نکن به این وضع عادت کردم

به حال من غصه نخور اگرچه غرق دردم

از زندگی شاکی نشو نگو صبرت سر اومده

اینو رو پیشونیم نوشتم خوشی به من نیومده

نه امیدی نه بهاری نه از عشقی یادگاری

گفته بودی بر میگردی نه که تنها جا بزاری

حالا تنها وشکسته چشم رو دنیا دیگه بسته

تو که رفتی دیگه قلبم دل به هیچ یاری نبسته

روزگار وفا نداره رسم دنیا رو میدونم

آره دوست دارم بخندم اما هیچ وقت نمی تونم

غم تو قلبم خونه کرده دلمو دیوونه کرده

چینای رو صورت من مث برگی خشک و زرده


+ نوشته شده توسط مرضيه در یکشنبه سوم خرداد 1388 و ساعت 7:17 بعد از ظهر |

+ نوشته شده توسط مرضيه در یکشنبه سوم خرداد 1388 و ساعت 7:1 بعد از ظهر |



آهاي هميشه و هنوز قلبم

خبرداري داره ميسوزه قلبم

يه بارشده سراغمو بگيري

سراغ درد و داغمو بگيري

جاي اينكه تشنه ي خونم باشي

يه بار شده دل نگرونم باشي

اما با اين همه نامهربوني

كاشكي بفهمي كه عزيز جوني

يار قشنگ دلم بيا كه تنگه دلم

تا كي با دلتنگي بايد بجنگه دلم

من از تو بي خبرم

تو از همه دنيا

نمي دوني بي تو پر از غمه دنيام

خنده رو از روي لبم گرفتي

عشقمو خيلي دست كم گرفتي حيف نبود

به جاي حق شناسي اين همه بي و فايي ناسپاسي

خوب مي دونم غريبه اي با دلم

از تو يه دنيا فاصلست با دلم

اما بازم مي خوام كه برگردي و تموم كني

اي همه نامرديو!



Mohsen_Chavoshi
i

+ نوشته شده توسط مرضيه در جمعه پانزدهم آذر 1387 و ساعت 2:21 بعد از ظهر |



+ نوشته شده توسط مرضيه در جمعه پانزدهم آذر 1387 و ساعت 2:15 بعد از ظهر |



+ نوشته شده توسط مرضيه در جمعه پانزدهم آذر 1387 و ساعت 2:14 بعد از ظهر |
+ نوشته شده توسط مرضيه در جمعه پانزدهم آذر 1387 و ساعت 2:12 بعد از ظهر |


تو كه نيستي

تو كه نيستي غم غربت با منه
هميشه يه دنيا حسرت با منه
تو كه نيتي روزا با شب يكي ان
هردوشون تاريكن و تاريكين
با تو ماهو همه جا ميبينم
حتي خورشيدو شبا ميبينم
بي تو اين دنيا كه تو چنگ منه
ديگه چنگي به دلم نميزنه
مي دونستي پيش تو گيره دلم
مي دونستي بري ميميره دلم
اي دل صاب مرده
باز تو رو خواب برده
پاشو از خواب و ببين دنياتو آب برده
دارم از درد غريبي آب ميشم
رو سر دنيا دارم خراب ميشم
خيلي مايوسه دلم يه كاري كن
داره ميپوسه دلم يه كاري كن
غم و غصه شده حق دل من
به همينا مستحقه دل من
دلي كه بي تو بتونه دل باشه
به خدا بهتره زير گل باشه
دارم از درد غريبي آب ميشم
رو سر خودم دارم خراب ميشم



Mohsen_Chavoshi

+ نوشته شده توسط مرضيه در جمعه پانزدهم آذر 1387 و ساعت 2:2 بعد از ظهر |


كجاست بگو؟


اون كه برات مي مرده كو

اون كه قسم مي خورده كه دوست داره

اما به جاش با يه قسم هر چي كه داشتي برده كو

تنها شدي باز تف سر بالا شدي

گذاشت و رفت،ديدي دوست نداشت و رفت

كجاست بگو

اون كه برات ميمرده و هر چي كه داشتي برده كو

اون كه يه باره اومد و آتيش به زندگيت زد و ازت بريد

اون كه دل ساده و تنهاتو به صلابه كشيد

يادت با شه منتظره اون كه ميگه درد تو مي دونه نشي

حرفاشو باور نكني هر كي بياد نمك به زخمات مي زنه

ساده ي دلداده ي من گول نخوري

دوباره ديوونه نشي
Mohsen_Chavoshi
i
+ نوشته شده توسط مرضيه در جمعه پانزدهم آذر 1387 و ساعت 1:48 بعد از ظهر |





سلام دوستان با وفا

به وبلاگ من خوش اومديد

اين آپم به خاطر يه ساله شدن وبلاگمه

البته يه كم دير شده

 اما به يزرگيتون ميبخشين ديگه...نه

حالاكه اومدي نظر يادت نره





غصه نخور مسافر اينجا ماهم غريبيم

از ديدن نور ماه يه عمره بي نصيبيم

فرقي نداره بي تو بهارمون با پاييز

مگه نميبيني كه شعرام همه شدن غم انگيز

غصه نخور مسافر اونجا هوا كه بد نيست

اينجا حتي آسمون باريدنم بلد نيست

غصه نخور مسافر فداي قلب تنگت

فداي برق ناز اون چشاي قشنگت

غصه نخور مسافر تلخه هواي دوري

من كه خودم ميدونم كه تو چقدر صبوري

غصه نخور مسافر بازم ميايي به زودي

ما رو بگو چه كرديم از ئقتي تو نبودي

غصه نخور مسافر غصه اثر نداره

از دل تو ميدونم هيچ كي خبر نداره

غصه نخور مسافر رفتيم تو ماه اسفند

بهار تو برمي گردي چيزي نمونده بخند

غصه نخور مسافر غصه كار گلا نيست

سفر يه جور امتحانه به جون تو بلا نيست

غصه نخور مسافر تو خود اسموني

در آروزي روزي كه بيايي و بموني

+ نوشته شده توسط مرضيه در دوشنبه بیست و دوم مهر 1387 و ساعت 2:59 بعد از ظهر |




منو باور كن ستاره من هنوزم تك و تنهام

بي تو محكوم به حبسم با تو با غم پر رويام

منو باور كن ستاره نزار از نفس بيفتم

هم صدا با دل من باش نزار تو قفس بيفتم

منو باور كن كه قلبم بي تو تاريكه و سرده

نگو تبعيد نگاهت منو از ياد تو برده

تو كه توي آسموني من اسيرم پشت ديوار

تو نزار تنها بمونم منو دست گريه نسپار

خط بكش رو تلخي شب تا تا ابد بمون ستاره

تو بموني اين ترانه تا هميشه جون ميگيره


+ نوشته شده توسط مرضيه در دوشنبه بیست و دوم مهر 1387 و ساعت 2:41 بعد از ظهر |
سرتو بالا بگير

سرتو بالا بگير تا هنوز دير نشده

تادلم زير فشار غصه ها پير نشده

سرتو بالا بگير من تحملم كمه

تو دلم به حد كافي پر غصه و غمه

سرتو بالا بگير من كنارتم هنوز

چي آوردم به سرت كه مي نالي شب و روز

من خودم اينجا غريبم جز تو هيچ كي رو ندارم

گل من تحملم كن تا يه كم دوم بيارم

توي لحظه هاي دلگير اين تو خاطرت بمونه

كه همين يه قطره اشكت زندگيمو ميسوزونه





+ نوشته شده توسط مرضيه در دوشنبه بیست و دوم مهر 1387 و ساعت 2:33 بعد از ظهر |


Home | E-mail | Archive | Contact | Google

Powered by : BLOGFA - Designer : apolo-web » Reza Farzadnia