+
نوشته شده در دوشنبه دهم تیر 1387ساعت 9:6 بعد از ظهر
  به قلم: مرضيه
|
+
نوشته شده در دوشنبه دهم تیر 1387ساعت 8:32 بعد از ظهر
  به قلم: مرضيه
|
+
نوشته شده در دوشنبه دهم تیر 1387ساعت 7:54 بعد از ظهر
  به قلم: مرضيه
|
چنان دل كندم از دنيا كه شكلم شكل تنهايست
ببيم مرگ مرا در خويش كه مرگ من تماشايست
مرا در اوج مي خواهي تماشا كن ،تماشا كن
دروغين بودم از ديروز مرا امروز حاشا كن
در اين دنيا كه حتي ابر نمي گريد به حال ما
همه از من گريزانند تو هم بگذر از اين تنها
فقط اسمي به جا مانده از آنچه بودم و هستم
دلم چون دفترم ئخالي قلم خشكيده در دستم
گره افتاده در كارم به خود كرده گرفتارم
به جز در خود فرو رفتن چه راهي پيش رو دارم
رفيقان يك به يك رفتند مرا در خود رها كردند
همه خود درد من بودند گمام ئكردم كه همدردند
شگفتا از عزيزاني كه هم آواز من ب.دند
به سوي اوج ويراني پل پرواز من بودند
+
نوشته شده در دوشنبه دهم تیر 1387ساعت 7:41 بعد از ظهر
  به قلم: مرضيه
|
+
نوشته شده در دوشنبه دهم تیر 1387ساعت 7:35 بعد از ظهر
  به قلم: مرضيه
|
+
نوشته شده در دوشنبه دهم تیر 1387ساعت 7:32 بعد از ظهر
  به قلم: مرضيه
|
+
نوشته شده در دوشنبه دهم تیر 1387ساعت 7:29 بعد از ظهر
  به قلم: مرضيه
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387ساعت 4:6 بعد از ظهر
  به قلم: مرضيه
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387ساعت 4:1 بعد از ظهر
  به قلم: مرضيه
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387ساعت 3:59 بعد از ظهر
  به قلم: مرضيه
|